نسخه آزمایشی

حتی نمیشه خندید

Posted in فقط من می فهمم چین اینا × by AMIN KIA on فوریه 9, 2009

زیر نگاه سنگین بعضی ها که چهره تو رو خیلی خوب با عکست مطابقت دادن نمیشه هیچ کاری کرد؛ حتی نمیشه گفت و خندید . . .

فیلم اونی نبود که تو فکر میکردی ! ها ها ها

Posted in بعضی وقتا که سینما میرم ~, تهران by AMIN KIA on فوریه 9, 2009

دیگه هر فیلمی که می بینی باید منتظر باشی تا یه جای داستان آقای کارگردان – توی توهم هم که شده – سرشو بیاره جلو و در حالی که ابروهاشو انداخته بالا و یه ته خنده  بک گراند  چهرشه با یه لحن حق به جانب بگه: دیدی رو دست خوردی؛ تو چی فکر میکردی؛ چی ی ی ی شد !
امسال تو جشنواره باید از همون اول فیلم حواست باشه که یه وقت فکر نکنی که فیلم همونه که داری می بینی بلکه چندین لایه پنهان زیر فیلم قایم شدن تا سر وقتش – معمولا آخر فیلم – تو رو غافلگیر کنن !
کمتر فیلمی تا امروز تو جشنواره  دیدم که ساختار روایی به سبک کلاسیک داشته باشه اما به بهای چی ؟ به بهای اینکه از بیشتر دقایق فیلم هیچی نفهمی و هی منتظر باشی که آخر فیلم برسه؛ دریغ از اینکه تو ساختار مدرن سینما در چنین فیلمایی کارگردان توی فیلم کم فروشی اطلاعات نمیکنه و تماشاگرو همراه خودش تا آخر فیلم می بره به عبارت دیگه بیننده مدام منتظر نیست که آخر فیلم برسه و کارگردان بیاد بگه : «دیدی رو دست خوردی؛ تو چی فکر میکردی؛ چی ی ی ی شد !»

چونکه نقش اول فیلم نبود؟!

Posted in بعضی وقتا که سینما میرم ~, تهران by AMIN KIA on فوریه 5, 2009

خیلی غیر منتظره برف اومد؛ دیگه این دفعه با خودم عهد کردم که نه به پیش بینی هواشناسی ایران و نه حتی  BBC  و خیلی جاهای دیگه اطمینان نکنم؛ مثلن قرار بود آفتابی باشه امروز !
تو صف جشنواره بودم که یکی از پشت سر – خیلی دوستانه – ازم پرسید: آقا ! شما با این پیرهن و پالتویی که پوشیدی سردت نیست؟!
جریانو بهش گفتم .
با چندتا پسر دیگه بود و تو فاصله ای که تو صف بودیم با هم آشنا شدیم  ینی اینکه کلی گفتیم و خندیدیم .
. . .
درست  وسطای فیلم بود که اونو در نقش یک جنازه که تو سردخونه زنده میشه دیدم؛ همون که بهم گفته بود » آقا ! شما با این پیرهن و پالتویی که پوشیدی سردت نیست؟! «

«درست» و «همون»

Posted in یه چیزایی که . . . by AMIN KIA on فوریه 4, 2009

درست شده بود مثل همون لحظه هایی که دنبال یه چی میگشت  و پیداش  نمی کرد
و خودش یاد گرفته بود اینجور موقعا باید به زور هم که شده دنبال یه چی دیگه بگرده تا . . .
تا بعضی چیزا بهش ثابت بشه؛
آخه حمید چطور میتونست درست همون وقت ظهر
درست همون لحظه که تو رسیدی درست وسط همون خیابون
تو همون شهر غریبه بیاد از جلوی تو که پیاده ای رد بشه
حمید بعد از 1 سال و فک کنم دو سه ماه اونم تو دوبی،
رانندگی هم که بلد نبود تا این چندماه پیش !

فقط کافی بود . . .

Posted in فقط من می فهمم چین اینا × by AMIN KIA on فوریه 4, 2009

شاید باید همینجا تموم میشد و فقط کافی بود باز با همون  توجیه هایی که … » با اینا فقط سر خودتو شیره می مالی بدبخت»
فقط کافی بود باز هم سر خودشو شیره بماله ×

تهران؛ س ک س؛ من 15 سال دارم

Posted in می شنویم و می گذریم . . ., تهران by AMIN KIA on ژانویه 26, 2009

دیگه واقعن بعضی از چیزها داره از حد خودش فراتر میره و شاید خیلی وقته که رفته؛
دیروز یکی از بچه ها از کسی نقل قول میکرد درباره دختر و پسرا و روابط «امروزی» شون؛

نمیخوام با جزئیات اینجا بنویسم؛ رابطه ای که تا چند سال پیش محدود به دوستی میون یک پسر و دختر بود

و نمیدونم شاید این بین س ک س هم جایی برای خودش داشت به جاهایی کشیده شده که فکر نمیکنم
نظیرشو هیچ جای جهان بشه دید جز در فیلما:
دختر های 16-15 ساله ای که شاید تا 6-5 سال پیش، دوستیشون با حتی یک پسر از طرف دید عمومی جامعه
پذیرفته شده نبود؛
امروز  در آن واحد نه تنها چند تا پسر شیفته رو هندل میکنند؛ بلکه پز س ک س با
فلان پسرو هم با کمال افتخار به رخ همشاگردیهای بی نصیب مونده از *** مبارک طرف میرسونن!
موردهایی که تعریف میکرد حقیقتا منو یاد سناریو فیلم های هالیوودی
از نوع «آمریکن پای» می انداخت
و شاید در حدی فراتر از اون.
س ک س  بی قاعده حتی از چارچوب ارضای غریزه هم خارج و تبدیل شده به ارزش!
و مایه ای برای فخر فروشی به دیگران!

موضوع  دخترهای 16-15 ساله ای هستن که هیچ جای جهان به سن قانونی نرسیدن؛
س ک س  با اونها از نظر قانونی کودک آزاری محسوب میشه و شخص مقابل مجرم !
دیگه نمیخوام بگم که اینجا مثلا ایران اسلامیه و این تهرانم به حساب آقایون ام القری جهان اسلام !

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.